پسر گلم، ماهانپسر گلم، ماهان، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 15 روز سن داره
دختر نازم، پرنیاندختر نازم، پرنیان، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره
دختر دلبرم، پریساندختر دلبرم، پریسان، تا این لحظه: 5 سال و 6 ماه و 25 روز سن داره

ماهان و پرنیان ، هدیه ناب خدا

شش ماهه ام حسینی می شود...

علی لای لای علی لای لای بخواب گل پسرم تو کجا و باران ها لب تو چشمه ی دریا و تشنه انسان ها سفید تر زگلویت ندیده است کسی گلوی تو شده مضمون ناب دوران ها به روی دست پدر عاشقانه می خندی چه آتشی زده این صحنه در دل و جانها چه کینه ای است که این قوم زیر سر دارد جمل گذشت ولی رد پای شیطان ها... حدود شرعی صید و شکار معلوم است چقدر تیر بزرگ است نا مسلمان ها  هاجر و رد خنجر، رباب و حنجر تو چه فصل مشترکی داشت عید قربان ها ...
9 آبان 1393

عقيقه كردن

ماهان عزیزم ، بالاخره قسمت شد و شما رو درست تو روز آخر ٥ ماهگيت يعني ٣٠ مهر عقيقه كرديم تا هم سنت پسنديده اي رو كه خيلي از بزرگان دين به اون توصيه كردن رو بجا بياريم و هم از خدا بخوايم شما رو از خطرات و بلاها محافظت كنه. دو روز بعد حدود ٢٠٠ نفر مهمون دعوت كرديم واسه شام چلوكباب كوبيده سفارش دادیم. روز بعد هم غذاهاي اضافه رو ظرف كرديم بين تعدادی مستحق تقسيم كرديم.  البته همزمان با شما خاله جون رو هم عقیقه کردند. خداروشكر مراسم هم به خوبي برگزار شد. شما هم من رو زیاد اذیت نکردی آخه طبق میلت رفتار میشد و همش بغل بقیه بودی. البته چون ظهر هم مراسم عقیقه سجاد پسر دختر عموی مامان دعوت بودیم و شب هم مهمونی خودمون بود، از بس از این بغل ...
3 آبان 1393

5 ماهگیت مبارک

پسر زیباروی من !!!! این ماه با پشتکار زیادت خیلی راحت میتونستی از حالت طاق باز به دمر غلت بزنی.   چند سانتی خودتو رو زمین میکشوندی.  به لبات فشار میاوردی تا بتونی بلرزونیشون (دقیقا نمیتونم توصیف کنم چکار میکردی) اما از هر کدوم از فامیلا که بپرسی میتونه بهت بگه! جغجغه هاتو با قدرت تکون میدی تا صداشون درآد. تاتیییی تاتی، تاتییییی تاتی!!! عباراتی هست که وقتی در حالت ایستاده گرفتیمت ، به محض شنیدنشون میخندی قدم برمیداری. (آخه پسر گلم با این کارات همه رو به تعجب واداشتی من باید هرشب واست اسپند دودو کنم!!!) دستاتو شبیه سینه زدن به شکمت میزدی، وقتی اینجوری میکردی عزیز میگفت حسین حسین، حسین حسین! حالا با شنیدن این ...
30 مهر 1393

واکسن چهارماهگی

صبح روز 31 شهریور ماه با بابا رفتیم مرکز بهداشت محله که واکسن 4 ماهگیت رو بزنیم اما گفت واکسیناتور رفته و اگه دوست دارین به عنوان مهمان برین مرکز دیگه، ماهم واسه اینکه دیر نشه قبول کردیم . اینبار یه دونه واکسن بود و یه قطره خوراکی، اول وزنت کردن تا مشخص بشه باید چند قطره استامینوفن بخوری، ماشالله 7500 گرم بودی، بیخود نیست من از کت و کول افتادم از بس بغلت کردم! قربونت بشم نمیدونی چه حالی میکنم وقتی میبینم رشدت خوبه، خلاصه رو تخت درازت کردیم که آماده واکسن بشی ، اول قطره رو دادن، که زیاد واکنش نشون ندادی، بعد بابا پاهاتو گرفت در حال خندیدن به بابا بودی که یهو سوزنو فرو کردن، بلند شدن صدای جیغت همانا و ریش ریش شدن دل منم همانا! سریع بغل...
2 مهر 1393

4 ماهگیت مبارک

  ماهان عزیزم، امروز 4 ماه  از روزی که برای اولین بار درآغوشت گرفتم میگذره، و من هر روز خدارو شاکرم که تو رو به ما هدیه کرد. عزیزم تو این ماه از زندگیت: اولین سفر رو تجربه کردی و خدارو شکر همسفر خوبی بودی. 93/6/26 واسه اولین بار از حالت طاق باز به دمر غلت زدی ،  تبریک میگم پسرم اما هنوز دستت زیرت گیر میکنه و من باید کمکت کنم تا دستتو در بیاری.(تا به حال خودت میذارمت غلت میزنی و با إ إإإإإإ گفتنات ازم میخوای که کمکت کنم تا دستتو در آری) همش باید یه چیزی تو دهانت باشه، حالا اگه چیزی به دستت برسه که عالیه درغیراینصورت دستتو میکنی تو دهنت. وقتی جلوی آینه میبرمت به عکس خودت نگاه میکنی و میخندی و بعد به حالت...
30 شهريور 1393

سفر به شمال - شهریور 93

گل پسرم از اينكه همسفر خوبي بودي و خيلي اذيتمون نكردي ممنونم. راستي از نظر دایی اینقدر خوب بودی که همش ميگفت قربون پسر خوش مسافرتمون!  دریاچه عباس آباد بهشهر   ساحل بابلسر قربون اون پاهای کوچولوت بشم. انشالله دفعه بعد خودت وایستی عزیزم. پارک جنگلی خورماچال عباس آباد پ اینم ماهان توی آغوشی آماده یک پیاده روی سبک در جنگل شما در خواب ناز در جنگل تو پشه بند مخصوص خودت کلاردشت، به خاطر سردی هوا مجبور شدم لباس گرم تنت کنم که شما اصلا دوست نداشتی البته اینجا داری میخندی و میخوای نشون ندی که به لباس گرم علاقه نداشتی!!! ...
29 شهريور 1393

تولد آقا امام رضا(ع)

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ...   اومـــدم.. تـــا بـبـیـنـم لـحـظـه عـاشـق شـدنـو بـه دلـم افـتـاده بـود صـدا زدیـن آقـا مـنـو دل تـنـهـامـو آوردم بـا یـه دنـیـا دلـخـوشـی کـمـتـر از آهـو کـه نـیـسـتـم ..... مــــیــــشــه ضـــــــــامــــــنــــــم بــشــی   یا ضامن آهو ، من یقین دارم دستان تو تنها سهم آهو نیست !     پسرگلم وقتي كه هنوز به دنيا نيومده بودي و واسه شنيدن صداي قلب كوچولوت رفته بودم سونوگرافي، نذر كرده بودم اگه سال ديگه سالم كنارم باشي، شب تولد امام رضا(ع) اطراف حرم شيريني پخش كنم ، كه خداروشكر نذرم قبول شد واسه همين امسال شب ميلاد آقا با عزيز و عمه ، آق...
17 شهريور 1393

تولد بابا

میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که میتوان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست.   میلاد تو معراج دستهای من است وقتی که عاشقانه  تولدت را شکر میگویم. پسر گلم از روزی که با بابا  آشنا شدم و ازدواج کردم 5 شهریور رفت تو قسمت بهترین روزهای زندگیم آخه تو این روز بابا پا به این دنیا گذاشته. امسال هم که با حضور تو پرشورتر بود آخه سال قبل به بابا گفته بودم انشالله سال آینده یه کوچولو کنارمون باشه که خداروشکر خدا خواست و این وعده من رو محقق کرد!  از اونجایی که واسه سالگرد ازدواج تمام برنامه ریزی هام رو خراب کردی چند روز قبل تولد شروع کردم به کیک درست کر...
9 شهريور 1393