شش ماهه ام حسینی می شود...
علی لای لای علی لای لای بخواب گل پسرم تو کجا و باران ها لب تو چشمه ی دریا و تشنه انسان ها سفید تر زگلویت ندیده است کسی گلوی تو شده مضمون ناب دوران ها به روی دست پدر عاشقانه می خندی چه آتشی زده این صحنه در دل و جانها چه کینه ای است که این قوم زیر سر دارد جمل گذشت ولی رد پای شیطان ها... حدود شرعی صید و شکار معلوم است چقدر تیر بزرگ است نا مسلمان ها هاجر و رد خنجر، رباب و حنجر تو چه فصل مشترکی داشت عید قربان ها ...











